تبليغاتX
دوست دارم تا ابد

دوست دارم تا ابد

تیک تاک تیک تاک و زمان گذشت و گذشت و الان تنها ۴ روز دیگر به کنکور باقی است.وای که چقدر میترسم...حس میکنم همه چیزایی که خوندم اصلا به دردم نمی خوره و همش رو سر امحان فراموش می کنم.تو این چند روز فقط کتاب دستم گرفتم اما هیچی نخوندم یعنی استرس جایی برای مطالعه نمی ذاشت و از یه طرف این خانواده من جای اینکه بهم امید بدن بدتر نمک به زخم می پاشن باز خوب میلادم هست تا بهم امید بده و پشت گرمیم باش.واقعا ها اگه میلاد نداشتم چی کار می کردم؟

تنها امیدم هفته بعد آخه ۱۵ تیر میرم تهران و ایشالا ۱۶ می بینمش.وای که دیگه دلم طاقت نداره بیشتر از این ازش دور باشم دارم میمیرم از دوریش.حتی فکر دیدنش هم قند تو دلم آب می کنه.خدایا چقدر ازت ممنونم که میلاد بهم برگردوندی تا آخر عمرم کنیزتم.

میلادم روزت مبارک مرد من.بوس بوس بوس بوس بوس و هزاران بوسه بر لب های گل سرخیت مهربانم.بی نهایت عاشقتم اندازه تمام مهربانی های بی انتهای خداوند

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 1:33  توسط یه عاشق  | 

چرا...

سلام بدون حاشیه می رم سر اصل مطلب

امروز ظهر با مامیشم داشتیم جوابای سوالای یه مسابقه رو که شرکت بابام به خاطر روز مادر ترتینب داده پیدا می کردیم تو یه کتاب خونه اینترنتی.من خیلی از رمان خوشم میاد برای همین تو گوگل نوشتم رمان و اونم رفت برام سایت ها رو آورد یه سایت بود با آدرسhttp://www.forum.98ia.com/t16894.html

که توش کتاب هایی که مخصوص موبایل بود منم چندتا کتاب که یکی از اونها کتاب شینا از نوشته های م.مودب پور بود دانلود کردم تو گوشیم و تازه چند دقیقه است که از خوندنش فارق شدم.نمی دونم تا الان کتاب های مودب پور رو خوندین یا نه مثلا عشقی اند اما مسائل اجتماعی به صورت عشقی نوشته شدن.امیدوارم برین این کتاب رو دانلود کنین و بخونین چون خیلی جالب بود.راجع به دختری به نام شیناست که بزرگ شده آمریکاست و برای دوماه به ایران میادو اتفاقای بعدش.حالا از این حرفا بگذریم.نمی دونم شاید من اشتباه میکنم یا شاید نباید زود قضاوت کنم اما نوشته های این کتاب بد جوری رفته تو مخم تفاوت دو فرهنگ و جامعه .شاید باید روش کار بشه جایی از کتاب هست که شینا با یکی از اقوام به نام دارا به یه کافی شاپ می ره اونجا  پسرا با دوست دختراشون هستن شینا به مادرش قول داده که ۲ ساعت بعد خونه باشه و این کار می کنه در صورتی که دختر پسرای دیگه اظهار می کنن که به خانواده هاشون دروغ گفتن و اومدن بیرون و حالا فقط یک کلمه چرا؟

شینا دختر ایرانی تبار که بزرگ شده آمریکاست به مادرش راست گفته و به قولش وفا کرده اما چرا جوون ایرونی دروغ گفته؟آیا واقعا این دروغ گفتنا لازم؟اگه کتاب بخونین متوجه می شین چی می گم شینا همه چیز رو با مادرش در میان می ذاره و از خیلی گرفتاری ها نجات پیدا می کنه اما جوون ایرونی چی؟

قبول دارم که جامعه ما جامعه اسلامیه.خود من یه دختر بسیار معتقد به دینم و شاید باورتون نشه اگه بگم یه دختر چادریم اما آیا وقت اون نرسیده که برخی چیزها رو در جامعه تغییر بدیم برای بهتر شدن؟در آمریکا شینا یه دختر آزاد اما با حد مرز های مشخص برای همین موقعیت هارو خیلی خوب درک می کنه و با واقعیات زندگی میکنه.او لزومی به دروغ گفتن نمی بینه تکرار می کنم یه دختر بزرگ شده در آمریکا.تو دین اسلام دروغگویی بدترین گناه اما تا حالا شده تویه روز ما مسلمونا دروغ نگیم؟

مگه الان دخترا و پسرا در محل کار یا دانشگاه با هم نیستن خب حالا چه اشکالی داره اگه تو خیابون باهم باشن؟می دونین به نظرم اگه هیچ نکته مثبتی هم نداشته باشه اینه که لزوم به دروغ و به قول ما دروغ مصلحتی از بین میره.خانواده در جریان و می تونه جلوی خیلی چیزها رو بگیره.و اگه هیچ نکته مثبتی هم نداشته باشه باز اینه که فساد کم می شه.میزان طلاق پایین می یاد. متاسفانه روابط دخترا و پسرای ما شده روابط دوست پسر دوست دختری چرا نمی تونه یه رابطه آشنایی اسمش رو بذاریم که زیر نظر خانواده انجام میشه ؟شاید بگین پس نامزدی چیه در دوران نامزدی یک سری تعلقات بین طرفین شکل میگیره دو نفر به جدایی فکر نمی کنن به باهم بودن فکر می کنن تا زه اگرم جدایی در بین باشه می شه یه  بد نامی واسه دختر و پسر اما تو این رابطه هنوز احساسی شکل نگرفته پس می شه عمقی تر به شخص مقابل نگاه کرد.خلاصه نمی دونم شاید طرز فکرم اشتباه .امیدوارم نظراتتون رو در این باره بشنوم و کتاب رو بخونین و بهم خبر بدین که شما با خوندنش چه حسی شدین<<<<<<<<

 

اخبار امروز:میلادم با اون وضعش از ۴:۳۰ با یه سری از دوستانش رفت بیرون.تا ۸:۳۰ بیرون بود.اومد خونه نمیدونم چرا پکر شده بود.هر چی پرسیدم جوابمو نداد آخ اینجور می کنه اینقدر حرصم در میاد .هر چی بهش گفتم بگو نگفت منم لجبازیم گل کرد و تمام قرص های قلبم رو ریختم گلاب بروتون تو چاه فاضلاب که کلی از دستم ناراحت شد اما شارژمون تمومید و حالا نمی دونم فردا چی میشه .تازه یه سوتی هم دادم آخه من نمی دونستم خوار شوشو رفته شمال برای همین بهش اس دادم و گفتم میدونه چرا میلاد از بیرون برگشته پکر شده که بعد فهمیدم شمال و تلید بود به میلاد شوشو اون بنده خدارم نگران کردم.الان که قرصام رو نخوردم قلبم داره مسخره بازی در میاره اگه شوشو فردا سرحال باش می رم قرص ها رو میگیرم وگرنه نمی گیرم تا کارم به جاهای باریک بکشه شاید اون موقع دست از حرص دادن من برداره.

راستی روز زن به همه شما خانومای خوب که میاین وبلاگم رو می خونین  مبارک باشه امیدوارم شوشوهای شما بهتر از شوشوی من بهتون تبریک بگن دیگه دیگه!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 2:17  توسط یه عاشق  | 

 شیامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

خوفين دوستم جون نونمينا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چه خفلا؟

ما هم خوفيم شوشو جونيم از بيمالستان ملخص سودش

(بابا بذارين عين آدميزاد بنويسم 20 سالمون عين دو ساله ها مي نويسم)

اوله!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!همون آره

نمي دونين من چي كششيدم تو اين هفته كه.با اين شوشو جان و بي احتياطي هاش مردم و زنده شدم تا این شوشو خان رفته عمل و برگشتهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

بذارين از روز عملش براتون بگم

جونم براتون بگه كه شوشو جوني رو بردن عمل .خب؟خب كه خب بردن عمل ديگه منم تا دلتون بخواد هي به خواهر شوشو زنگيدم كه..................................)

خف چيچيا تونم دلم شول مي زد.اون بنده خدام مي گفت آوردنش بهت خبر مي دم و خلاصه شوشو جونكي از اتاق عمل اومد بيرون.دل شوشو جونيم 20 سانت بريدن  الهي براش بميرم

حالا از شانس ما شوشو جونكي تو يه اتاقي بستري شد كه آنتن نمي داد واييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي داشتم ديوونه مي شدم ديگه  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

دوباره به خواهر شوشو جان اس دادم (كاملا معلوم بود كه كلافه شده البته به روش نمي آورده دا اما من خودم كه فهميدم) تا اين كه يه 0912 به خط بنده تليد جواب كه دادم شوشو جونكي بود اما صداش اصلا شبيه شوشو جونكي نبود.حالا من و آماشي همون داداشيم تو ماشين بوديم داشتيم مي رفتيم باشگاه تير اندازي

.جونم براتون بگه كه شوشو جان اصلا حال و احوال خوشي نداشت كه هنوز از داروي بيهوشي منگ بود .اينگدل دلم بلا شوشو حيفونكيم شوخت كه نقو و نپلس .يه سلام و خوبم و خدافظ همين منم تو باشگاه تمام حرصم سر سیبل تير اندازي خالي كردمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدباز بي خبر بوتم از شوشو جونكي تا خواهر زاده شوشو جان اونجا رفت الله شوچور گوشي اون آنتن مي داد و از اون به بعد توانستم از حال شوجي جان آگاه بشوم. خلاصه اين كه اون روز اين شوشو بلا كلي خون جگر به ما داد.حالام شبا از ساعت 10 شكم شوشو دلت مي گيله اهه اهه اهه و باز من كلي گصبه مي خوخم  الانم شوشو جان خونه است و من خوشحالم چون سر كار نمي ره و من مي تونم همش بهش اس بدم و اينجولي خيلي خوف دوس دالم

بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

بلا شوشو جونكيم هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

از خودمم بپرسين خوفم ديروز شيميم رو مرور كردم  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد(این که فیزیکه چه ربطی به شیمی داره؟حالاااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

دارم روز شماري مي كنم برم تهران پيش شوشو جونكيم

خف ديده خيلي حلف زدم كال ندالين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پس قعلا باي باي دوستم جونيا نظر يادتون نره واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

خودم نوشت:اینم یه طنز بامزه که براتون گذاشتم تا خنده به لبتون بیاره

دختری کرد سوال از مادرکه چه طعم و مزه دارد شوهر؟

این سختن تا بشنید از دختر اندکی کرد تامل مادر

گفت با خود که بدین لعبت مست

گر بگویم مزه اش شیرین است

یا غم شوی روانش کاهد یا بلافاصله شوهر خواهد

ور بگویم مزه ان تلخ است  تا ابد می کشد از شوهر دست

لاجرم گفت به او ای زیبا ترش باشد مزه شوهر ها

دخترک در تب و در تاب افتاد گفت:مادر دهنم آب افتاد!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 14:19  توسط یه عاشق  | 

شياممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

نيخوام نيخوام نيخوام نيخوام نيخوام نيخوام نيخوام نيخوام نيخوام نيخوام

شوشو جونيم ايخوان عمل بتننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

بلاش دعا كنين زودي زودي خوف بشه باچه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ميلاد جوني حيفونكي من.....بوس بوس بوس ميلاد جونم نترشيا من باهاتم خدا هم باهات ترس نداره كه مرد كه نبايد بترس

مي دونم تو نمي ترسي خودم مي ترسممممممممممممممممممممممم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 13:58  توسط یه عاشق  | 

باغ زندگي....

آن کلاغی که پرید
از فراز سر ما
و فرو رفت در اندیشه ی ابری ولگرد
وصدایش همچون نیزه ی کوتاهی پهنای افق را پیمود
خبر مارا باخود خواهد برد به شهر
همه می دانند
همه می دانند
که من و تو از آن روزنه ی سرد و عبوس
باغ را دیدیم
واز آن شاخه بازیگر دور از دست سیب را چیدیم

همه می ترسند
همه می ترسند اما من و تو
به چراغ و آب و آیینه پیوستیم
و نترسیدیم

سخن از پیوند سست دو نام
و همهغوشی در اوراق کهنه یک دفتر نیست
سخن از گیسوی خوشبخت منست
با شقایق های سوخته ی بوسه تو

و صمیمیت تنهامان در طراری
و درخشید عریانیمان
مثل فلس های ماهی در آب
سخن از زندگی نقره ای آوازیست
که سحر گاهان فواره ی کوچک می خواند
ما در آن جنگل سبز سیال
شبی از خرگوشان وحشی
و در آن دریای ضطرب خونسرد
از صدف های پر از مروارید
و در آن کوه غریب فاتح
از عقابان جوان پرسیدیم
که چه باید کرد؟

همه می دانند
همه می دانند
ما به خواب سرد و ساکت سیمرغان ره یافته ایم
ما حقیقت را در باغچه پیدا کردیم
در نگاه شرم آگین گلی گمنام
و بقا را در یک لحظه نامحدود
که دو خورشید بهم خیره شدند

سخن از پچ پچ ترسانی در ظلمت نیست
سخن از روز است و پنجره های باز
و هوای تازه
و اجاقی که در ان اشیا بیهوده میسوزند

و زمینی که زکشتی دیگر بارور است
و تولد و تکامل و غرور
سخن از دستان عاشق ماست
که پلی از پیغام عطرو نور و نسیم
بر فراز شبها ساخته اند

به چمنزار بیا
به چمنزار بزرگ
و صدایم کن از پشن نفس های گل ابریشم
همچنان آهو که جفتش را
پرده ها از بغضی پنهانی سرشارند
و کبوترهای معصوم
از بلندی های برج سپید خود
به زمین می نگرند

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 13:53  توسط یه عاشق  | 

خواب دیدم

دیشب خواب دیدم دیگه کاملا زنت شدم البته هنوز نامزد بودیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

داشتیم با مامی و ددی و عمه هام همگی می رفتیم شمالتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

رفتیم تو یه پاساژ برای خرید پسر عمه هامم بودن(من نمی دونم اینا کار و زندگی ندارن هی هلک هلک راه می افتن میان تو خواب من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)الهی فدات بشم من .تو یه لباس سفید با شلوار لی پوشیده بودی که خیلی جیگر شده بودی شیرینمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدیه لحظه پسر عمه ام صدام کرد من رفتم داشتیم حرف می زدیم دیدم تو ناراحت شدیتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد .اومدم دنبالت که گفتی چرا می یای پیش من برو پیش همون پسر عمت دیگه.(تو خوابمم حسودی میلاد خان نترس جز تو دیوونه هیچ آدمی با عقل سلیم من نمی خواد)الهی دورت بگردمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد(همین جوری) مثل وقتایی که ناراحتی صدات دور گه شده بود و داشتی باز قد بازی در می آوردی فدات بشم.بعد گفتی تا بود اون همه دوری رو تحمل کردم حالام که دارمت اینجوری .اصلا پیش من نیستی خانوم ...منم دستم گذاشتم زیر چونت سرت آوردم بالا و نگات کردم گفتم ببخشید دیگه نمی رم پیششون حالا آشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو هم نگام کردی و ....اینجاش خصوصیهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد(پسر وسط پاساژ بوسم می کنی نمی گی یکی می بینه زشته؟اگه مامی ددیم می دیدن چی؟)

آره داشتم می گفتم بعدش دست همدیگه رو گرفتیم و رفتیم چند تا چیز گرفتیم که یادم نیست اما یه کیف سفید برام گرفتی و گفتی این بذار برای عروسی.اوخیییییییتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدبعدم کلی تو سر کله هم زدیم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدو خیلی خوش گذشت و بعد من از خواب بیدار شدم.

خب اینم از خواب من

حالا دیگه می ذارین برم سر درسسسسسسسسسسسسسسسسسسستصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

پس بای بای تا بعد دوس جونیا

 

 





+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 14:0  توسط یه عاشق  | 

پای پنجره نشستم

کوچه خاکستریه باز زیر بارون

من چه دلتنگتم امروز

انگار از همون روزاست

حال و هوام رنگ تو

کوچه دلتنگ تو

دلم گرفته دوباره هوای تو رو دارم

چشمای خیسم واس دیدنت بی قرار

این راه دورم خبر از دل من که نداره

آروم ندارم یه نشونه می خوام واس قلبم

جز این نشونه واس چیزی دخیل نمی بندم

ین دل تنهام دوبهره هوای تو رو داره

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 13:19  توسط یه عاشق  | 

شلاممممممممممممممممممممممممممممم

شلاممممممممممممممممممممممم

شلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

شششششششششششششششششششششششلام

خوفین؟چه خفلا ما هم خوفیم خوش میذگرهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيداوله (می شه همون آره)

اول اینکه از همه دوست جونمینایی که این همه به من لطف داشتن مثل دادا مسعود آجی زینب سروش خان فروغ و سجاد رها و آتیش و مای ۳۰ و آقا جعفر و همه و همه ممنون که به فکرم بودین و تنهام نذاشتین

خدا رو شکر همه چی ختم به خیر شد.همون روز که چرا دیگه دوستم نداری رو نوشتم.

میلاد جونی جونیم زنگ زد و باهم دیگه صحبت کردیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدمن کلی حرف زدم و مخشو تیلید کردمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

میلاد جونیم گفت به خدا دست خودم نیست ازم دوری این قدر دوست دارم که می ترسم ازم بگیرنت(با اندکی تخلص در حرف های شوشو جانتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)بعدش گفت ببخشید این چن روز اذیتت کردم و من گفتم نه شوشو جان من اذیتت کردم و بهش قول دادم که دیگه همیشه جواب تلفن هاش و بدم و تا اس داد اس بدمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدکلیم براش نینی گونه صحبت کلدم که کلی خندید و دل منم شاد شد یه عالممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دنباله نوشت:شوشو جونمینا اسباب کشی کردن خیفونکی شوشو من کلی خسته شد تازه فرداش همهی فک و فامیل ریختن خونشون و منم نتونستم اون شب با شوشو جونکیم حرف بزنمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

میلاد جونم این هوا دوست دالمممممممممممممممممممممم

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بوس بوس بوس بوس بوس بوس میلاد جونی جونکی من 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 13:0  توسط یه عاشق  | 

چرا ديگه دوستم نداري...

سلام ميلادم سلام عزيزم.

مي دونم خيلي پررويي كه دارم برات مي نويسم لابد پيش خودت داري مي گي واي كه چه پرو اين دختر.

آخه ميلادم آخه گلم چرا به من شك داري؟ها؟آخه نفسم آخه همه كس من ۵شنبه صبح بيمارستان بودم مگه من خواستم مسموم بشم؟مگه من خواستم سه تا سرم بهم بزنن؟مگه من خواستم تا صبح نخوابم؟به خدا ميلاد دست خودم نبود كه رفتم بيمارستان.دست خودم نبود كه خوابم برد و نشد به تلفنت جواب بدم.مرده شور اين ايرانسلم ببرن كه نمي شد بهت اس ام اس بدم و همش خطا مي داد.در مورد بعداز ظهر نفسم تو كه اس دادي منم همون موقع اس دادم اما بهت دير رسيد.خب تقصير من چيه؟

الهي دورت بگردم آره حق باتو من خيلي اذيتت كردم خودم مي دونم ولي به خدا نمي خوام هيچ وقت اذيت بشي گلم دردت به جونم.

ميلاد ميلادم اخه چرا به من شك داري؟گفتي ازت دورم درست ولي مگه من خودم بهت ثابت نكردم نازنينم؟آره ثابت نكردم خب تو بگو بگو من چي كار كنم كه باورت بشه جز تو به هيچ مرد ديگه اي اجازه نمي دم پاشو تو زندگيم بذاره؟بگو ديگه نازنينم هر كار بگي مي كنم.تو كه مي دوني هر چي بگي مي كنم

ميلاد ديگه دوستم نداري نه؟آخه چرا؟فقط به خاطر يه دير اس دادن يا به خاطر تلفن جواب ندادن؟

قول مي دم كه ديگه تكرار نشه قول مي دم ميلاد ولي تو باهام آشتي كن.توروخدا باهام مثل غريبه ها رفتار نكن.ميلاد دوستم نداشته باشي ميميرم ها.ميلاد هر چي بگي مي كنم ولي تو دوستم داشته باش.جون ناقابلم فدات مي كنم .ميلاد ميلادم نازنينم ميلاد من به خدا حاضرم يه خنجر بداري و فرو كني تو قلبم اما باهام اونجوري صحبت نكني.كاش سرم داد بزني كاش بهم فهش بدي كاش... ولي اينجوري باهام حرف نزني.

ميلاد به خدا من فقط تو رو مي خوام و بس .به خدا جز تو هيچ كس نمي خوام .ميلادم من فقط تو رو دوست دارم و مي خوام و تنها مي خوام تو مردم باشي.فقط ميخوام تو آغوش تو آروم بگيرم ميلاد باورم كن به خدا دارم راست مي گم.به همون حضرت عباسي كه خيلي دوستش داريم دارم راست مي گم.ميلاد باهام آشتي كن.تو رو خدا بازم مهربوني كن و بدي هاي من به خوبيات ببخش .ميلادم تو رو خدا................

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 12:21  توسط یه عاشق  | 

تقدیر من این بود که نفرین شده باشم
آلودهّ این عصر بدآیین شده باشم

تقدیر من این بود که در غار تمدن
تنهاتر از انسان نخستین شده باشم

تا بال و پرم بود و سبکباری پرواز
در کنج قفس باشم و سنگین شده باشم

عمری ببرم رنج و در این صفحه شطرنج
آن گاه شوم مات که فرزین شده باشم

در دور عطش جام تهی قسمت من شد
تا مست از این خط ّ فرودین شده باشم

تقدیر من این بود، جدا از تو بمانم
وقتی تو بیایی که ز تمکین شده باشم

می ترسم از آن روز که وقتی تو بیایی
محروم از این چشم جهان بین شده باشم

آن روز که می آیی و دل می بری و دین
ترسم من کافر شده بی دین شده باشم!

تقدیر من این بود، ولی سهم من این نیست
دریاب از آن پیش که مسکین شده باشم!

 

اين شعر يكي از كسايي كه من عاشق وبلاگشم برام فرستاده كشي به اسم آقا جعفر

وبلاگش به اسم الف تو لينگ هام هست

خواستين مي تونين برين و نوشته هاي محشرش بخونين

باي دوس جونمينا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 12:23  توسط یه عاشق  |